اصل گرایی؛ اصلی که خیلی کمکم کرد

اصل گرایی اهمیت گرایی ذات گرایی

اصل گرایی یا اهمیت گرایی بدون شک جزی حلقه های گم شده زندگی و کسب و کار امروز ماست. نگرانی شگرفی که همه ما را تحت تاثیر خود قرار می دهد حرص از دست دادن فرصت ها و موقعیت های رنگارنگی است که با زرق و برق امروز دنیا به وجود آمده اند.

در این مقاله با تکیه‌ی بر کتاب‌های بی نظیر اصل گرایی یا اهمیت گرایی و آسوده گرایی نوشته‌ی نویسنده قهار و پرفروش؛ گرگ مک کیون قصد دارم تا به اهمیت این موضوع بپردازم.

همانطور که می دانید از یادگیری و یاد دادن بسیار بسیار لذت می برم و راستش اینه که وقتی متوجه مطلب جدیدی می شوم و حس می کنم که این موضوع خیلی می تواند به بهبود زندگی و کسب و کار ما انسان ها کمک کند خیلی زود و عمیق آن را فرا می گیرم و همچون گنجی که به تازگی یافته باشم، آن را اول با نزدیکانم و بعد بر روی سایت مقصودی دات کام قرارش می دهم.

امیدوارم که شما هم همچنان همراه و همدرس من و این سایت باشید تا با هم دیگه همچنان یاد بیگریم و به کار ببندیم.

اصل گرایی با پرسیدن یک سوال مهم شروع می شود

بیایید با نگاه کوچینگ پیش برویم و سعی کنیم با پرسیدن سوالات خوب از خودمون؛ ذهنمون رو هم برای پیدا کردن پاسخ های درست هدایت و برنامه ریزی کنیم.

خوب که دقت کنیم و اگر به سمت پرسیدن سوالات خوب پیش برویم حتما اثر آن را در همه کارهایی که انجامشان می دهیم خواهیم دید.

گفتیم که اصل گرایی و اهیمت گرایی می تواند از پرسیدن یک سوال مهم شروع شود. به نظر شما در این وقعیت چه سوالاتی می توانیم از خودمون بپرسیم؟!

کمی بهش فکر کنید!

مثلا برای انجام یک کار یک سوال مهم می تواند این باشد که …

برای اینکه بدانیم به سمت اصل گرایی و اهیمت گرایی پیش می ریم یا نه قبل از انجام هر کاری می توانیم سوال عمیقی که در کتاب هم به آن اشاره شده است از خودمان بپرسیم.

آیا این مهمترین کاری است که با زمان و منابعی که در اختیار دارم می توانم انجام دهم؟!

چقدر حواسمان هست قبل از اینکه به کسی بله بگیم یا محیای انجام کاری شویم از خودمان این سوال را کردیم؟

من که خیلی از این بابت ضربه خورد ه ام و امیدوارم که داستان هر وقت ماهی را از آب بگیری تازه است برای همه ما اتفاق بیفتد.

چند سال پیش که با تعریف استراتژی آشنا شدم، از داشتن یک نگاه استراتژیک بسیار لذت بردم. اون رو روی تابلو نوشتم که اگر عکسش رو پیدا کنم حتما اینجا هم می گذارم. استراتژی این نیست که چه کاری را چه وقتی انجام دهیم بلکه استراتژی این است که چه کاری را چه زمانی انجام ندهم. در واقع استراتژی هنر انجام درست کارهاست.

اصل گرایی یا اهمیت گرایی چیست؟

به نظر شما کدام بهتر است؟! پیگیری غیر اصولی کارهای بیشتر یا پیگیری اصولی کارهای کمتر؟!

حالا که دارید به سوال بالا فکر می کنید به معنی اصل گرایی یا اهمیت گرایی هم می پردازیم. راستی از آنجایی که نام کتاب “Essentialism” با چند معنی در ایران شناخته می شود ( اصل گرایی یا اهمیت گرایی یا ذات گرایی ) تا به اینجا از چند معنی آن استفاده کردم که خودم از ترجمه اصل گرایی حس بهتری می گیرم. شما چطور؟!

کتاب اصل گرایی یا اهمیت گرایی یا ذات گرایی

اصل گرایی یعنی تمرکز کردن بر روی انجام کارهای مهم و با اولویت و رها کردن کارهای غیر مهم با اولویت انجام پایین

ناخودآگاه ذهنم رفت سمت “ماتریس آیزن هاور” و همینطور مطالبی که راجع به مدیریت زمان در این سایت نوشته ام. لطفا اگر دوست داشتید بعد از اتمام این مطلب به آنها هم سری بزنید.

اصل گرایی یعنی حرکت به سمت تمرکز و حرفه ای شدن در یک زمینه در دنیایی که پر از عرصه های رنگانگ و متنوع و هیجان انگیز برای فعالیت هستند.

اگر دوست دارید که بعد از مدتی در زندگی خود احساس میانمایگی یا بی مصرف بودن نداشته باشید بر روی اصل گرایی تمرکز کنید که قدرت در تمرکز است.

شما هم موافقید؛ اگر بتوانیم کسی که اصل گرا است را با کسی که اصل گرا نیست مقایسه کنیم، تعریف واضحتری از اصل گرایی بدست می آید؟!

مقایسه انسان اصل گرا با انسان فرع گرا یا نا اصل گرا

در جدول زیر به مقایسه دو نفر پرداختیم که یکی از اونها اصل گرا و دیگری نا اصل گراست .

انسان اصل گرا یا اهمیت گراانسان فرع گرا یا نا اصل گرا
کارهایی که در زندگی انجام می دهد واقعا اهمیت داردکارهایی که در زندگی‌اش انجام می‌دهد او را راضی نمی‌کنند
کمتر ولی بهترهمه چیز برای همه کس
من انتخاب می‌کنممجبورم…
تنها چیزهای معدودی هستند که اهمیت دارند.همه چیز مهم هستند.
بده بستان پیش روی من کدام است.چگونه می‌توانم همه کارها را انجام دهم.
پیگیری اصولی کارهای کمترپیگیری غیر اصولی کارهای بیشتر
برای تشخیص اینکه چه چیزی مهم است عمیقاً فکر می‌کند.به فعالیت یا پروژه‌ای واکنش نشان می‌دهد که بیشتر از بقیه او را تحت فشار می‌گذارد.
به هر چیزی غیر از ضروریات و کارهای مهم جواب منفی می‌دهد.بدون فکر کردن به دیگران جواب مثبت می‌دهد.
موانع را از سر راهش بر می‌دارد تا اجرا آسان شود.سعی می‌کند هر طور شده کارها را دقیقه ۹۰ انجام دهد.
تعداد زیادی گزینه را بررسی کرده و به یک یا دو ایده و فعالیت متعهد می‌شوند و آن را عالی انجام می‌دهند.به هرچیزی متعهد می‌شوند.
در انتخاب خود دقت می‌کند تا کارهای بزرگی انجام دهد.کارهای زیادی را تقبل کرده و از این رو در کار خود عذاب می‌کشد.
حس می‌کند کنترل امور را در دست دارد و کارهای درست را انجام داده است.حس می‌کند کنترل از دستش خارج است
در طی مسیر لذت می‌برد.احساس می‌کند خسته و از پا درآمده است.
به راحتی بله نمی‌گوید و بیشتر نه از دهانش خارج می‌شود.به فکر خوشحالی دیگران (همه) است لذا ممکن است خانواده‌اش قربانی شود.
گزینشی یاد می‌گیرد و برخی چیزها را انجام می‌دهد.همه چیز را یاد می‌گیرد و همه چیز را انجام می‌دهد.
به دنبال کار درست به روش درست و در زمان درست است.به دنبال سیلی از فرصت‌های خوب است
شهامت دارد تا بگوید این برای من نیست پس به فشار اجتماعی می‌گوید نه!می‌خواهد دیگران را خوشحال کند پس جواب مثبت می‌دهد.
در یک یا چند جهت مهم پیشرفت چشمگیر دارد. در میلیون‌ها جهت پیشرفت میلیمتری دارد.

خوب و با دقت به دور ردیف جدول اصل گرایی و نا اصل گرایی توجه کنیم

بدون شک در تله یک یا چند مورد از موارد جدول افتادیم.

الان زمان خوبی برای ایجاد تغییر در نگرش ما است! نظر شما چیه؟

حتما می دانیم که برای انجام هر کاری هیچ زمانی بهتر از الان نیست.

همین الان می تونی مطالعه رو متوقف کنی و با خودت فکر کنی راجع به چیزهایی که تا الان با هم مرور کردیم و یاد گرفتیم. برای یک اقدامک یا اقدام کوچک در نظر بگیر که ذهنت متوجه بشه یک اقدام کوچکی برای انجام یا بخشی از یک کار بزرگی که می خوای انجام بدی رو انجام دادی

اصل گرایی باعث لذت بردن از سیب زندگی می شود

می خواستم توی تیتر بنویسم اصل گرایی یا اهیمت گرایی موجب مدیریت منابع ما می شود؛ بعد حس کردم این تیتر می تواند برای هممون جذاب تر باشد.

اگر از تجربه نویسی در این بخش استفاده کنم باید بگم که توی برهه هایی از زندگی به دنبال فتح قله ها بودم یا می شه گفت فقط هدف که همون قله بوده رو می دیدم. اما خدا رو شکر می کنم که به لحاظ درونی خیلی زود تونستم این نوع نگرش رو تغییر بدم و مدت خیلی کمی را درگیرش باشم.

می خوام بگم اگر زندگی رو به یک سیب سرخ یا زرد هر کدام که شما دوست دارید، تشبیه کنیم هدف از زندگی این نمی تواند باشد که همه تلاش خود را بکنیم که این سیب خوش بو و خوش رنگ را خیلی زود بخوریم و تمامش کنیم. بدون شک خیلی دلنشین و لذت بخش می شود وقتی که با هر گازی که به سیب زندگیمان می زنیم از آن لذت ببریم.

با این توضیح خواستم بگم؛ با نگاهی که به سیب زندگی انداختیم و با توجه به اینکه منابع و زمان ما حتما محدود است. ( محدود نه به این معنا که برای کارهای مهم زندگیمان که از انجامشان لذت می بریم یا بخاطر انجام آنها به این دنیا آمدیم، وقت نداشته باشیم ) پس به رسیدگی و پرورش یک سیب بسنده کردن طوری که همه جوانبش را بسنجیم بسیار حساب شده تر خواهد بود.

به قول قدیمی ها که می گن

یک ده آباد به از صد شهر ویران است.

ضرب المثل

زمانی که در کلاس تسهلیگری استاد نوری نشاط عزیز با اصطلاح Zom In و Zom Out آشنا شدم خیلی توجهم به این موضوع جلب شد و بعد ها در آموزش های Nlp و کوچینگ و کابرد زیادی که در زندگی ما می تواند داشته باشد آشنا شدم.

اینجا هم یک زوم این و زوم اوتی انجام می دهیم؛ وقتی از صحنه زندگی خودمون جدا شویم و خودمان را در موقعیت متا یا بالاتر قرار دهیم و از آنجا به بازی که با زندگی خود می کنیم نگاهی بیاندازیم بررسی کردن و نظر دادن درباره این مسیر شفاف تر و مو شکافانه تر می شود.

موقعیت متا زمانی که من با خودم دیسو می شوم
در موقعیت متا ما به خودمان در وضعیت موجود از یک زاویه دیگری نگاه می کنیم

خوب حالا که از موقعیت متا هم به خودمون نگاه کردیم می تونیم متوجه بشیم که با توجه به منابع و زمان محدودی که داریم آیا با اولویت بندی و اصل گرایی پیش می رویم؟

برای باز شدن بیشتر موضوع یک سوال دیگر از خودمان می پرسیم

اگر مثلا شصت یا هفتاد سال داشتی و به مسیری که طی کردی نگاه می کردی؛ دوست داشتی چه مسیری رو رفته بودی یا چه دست آوردهایی داشتی؟!

حالا ببینم با پاسخ به سوال بالا می تونیم متوجه بشیم که انتخاب الان من چی باید باشه که چند سال دیگه که بزرگتر می شوم به جایی رسیده باشم که انظارشو در خودم ایجاد کرده بودم.

فقط اشاره ای به بحث میان مایگی یا حرفه ای گری هم در اینجا می کنم تا در مقالات و مطالب دیگر سایت به طور مفصل به آن هم بپردازیم.

با مسیری که تا به الان از زندگی خود طی کردیم به راحتی متوجه می شویم که در انجام چه کارهایی حرفه ای هستیم و اگر همین کارها را مهندسی معکوس بکنیم که چگونه در ما ایجاد شده اند بدون شک وقت و تمرکزی روی آنها گذاشته ایم بسیار موثر بوده اند.

امیدوارم در بین شما کسی نباشد که کارهای زیادی را می تواند انجام دهد ولی در انجام هیچکدام از آنها حرفه ای نیست.

حالا به نظر شما کدام بهتر است؟!

من در یک زمینه و حرفه و تخصص و مهارت حرفه ای باشم و جزی افراد پیشرو این شاخصه به شمار بیاییم خوب است یا من به آدمی که همه کار می کند اما نصفه و نیمه تبدیل شوم؟!

اهمیت انتخاب در اصل گرایی

رفته رفته حسی در ما ایجاد شود که زندگی ما و فرصت زندگی کردنمان خیلی پر اهیمت تر و ارزشمندتر از چیزی باشد که تا بحال تصورش را می کردیم.

خوب حالا چکار کنیم؟! چقدر از مسیر را درست اومدیم یا یه جاهایی هم به جاده خاکی زدیم. هر چه که بوده گذشته …

و گذشته هم درگذشته….

اما خبر خوب اینه که همه ما انسانها آپشنی را روی خودمان نصب داریم که خدای برزگ به ما هدیه داده و آن آپشن آپشن انتخاب است.

هر انتخابی که تا بحال داشتیم ما را به جایی رسانده که الان در آن زندگی می کنیم. اگر نیاز هست چیزی تغییر کند اول باید این انتخاب ها را تغییر دهیم.

الان حالتون چطوره؟! به نظرم باید عالی باشید. وقتی هنوز آپشنی به اسم انتخاب داریم؛ خوب از این به بعد درست انتخاب می کنیم و اگر هم انتخاب هامون درست بوده که دممون گرم و الان وقتشه خودمون رو بغل کنیم و ببوسیم.

اما یک نکته: انتخابی که می بایست بکنی را به زمان دیگری موکول نکن، بازم توی تله یه وقت دیگر گیر نیفت. همین الان مطالعه رو متوقف کن اگر نیاز به فکر داری بهش فکر کن و حداقل یک اقدام کوچک برای ایجاد تغییر انتخاب درست انجام بده. این اقدامک می تونه یادداشت کردن یک انتخاب برای انجام و اجرایی شدن باشه.

برسیم به تصویر مربوط به تصویری که توضیحات بالا رو کامل می کنه. وقتی زمان و منابع و انرژی ما محدوه نیاز هست که با صل گرایی و اهمیت گرایی یا ذات گرایی به سمتی حرکت کنیم که جهت مشخصی داشته باشه و حداکثر تمرکز ما را به خودش اختصاص بده. همانطور که در تصویر زیر هم می بینیم وقتی روی یک مسیر تمرکز می کنیم رشد چشم گیری خواهیم داشت نسبت به زمانی که بر روی چند موضوع مختلف تمرکز کرده باشیم.

انتخاب با شما اصل گرایی و اهمیت گرایی و حرفه ای گری یا میان مایگی؟!

چگونه اصل گرایی را زندگی کنیم؟!

اگر سوال خوب از خودمان بپرسیم ذهن ما دنبال پاسخ های خوب برای این سوال خوب می گردد. سوال خوب این بخش این است که چگونه اصل گرایی یا اهمیت گرایی را جزی پایدار زندگی خود بکنیم؟!

برای اصل گرا شدن هم راهکارهای اساسی وجود دارد و در ادامه به آنها می پردازیم.

به نظر من خودشناسی قبل از اقدام برای هر کاری بسیار مهم است و پیشنهاد می کنم از ابزارها و دانشی که امروز برای خودشناسی به ما کمک می کنند تا در مسیر خودسازی موفق تر باشیم، استفاده کنید.

۱. زمانی را برای خودمان، فکرمان و اولویت هایمان اختصاص دهیم

در گام اول با خودمون خلوت می کنیم. راستی شما چطوری با خودتون خلوت می کنید؟ یا چند وقت یکبار این کار رو انجام می دهید؟!

هر طور و هر جایی که دوست دارید و حس و حال خوب و آرامش بیشتری دارید می توانید با خود خلوت کنید و راجع به مسیر پیش رو تصمیم مهمی که می خواهید بگیرید به خوبی فکر کنید. پیشنهاد می کنم همه چیز را به روی کاغذ بیاورید. ( این یک سلف کوچینگ است ) خوب بررسی کنید و بپذیرید که در دنیا شاخه های زیادی برای فعالیت وجود دارند اما در نهایت این ما هستیم که انتخاب می کنیم و اجازه نمی دهیم دیگران یا شرایط ما را انتخاب کنند.

این مرحله را خیلی جدی بگیریم. مثل مرحله خشت اول می ماند . حتما توی ذهن شما هم جرقه زد

خشت اول چون نهد معمار کج؛ تا ثریا می رود دیوار کج

ضرب المثل

نکته مهم: هر از گاهی با خومان خلوت کنیم و خوب به مسیری که طی کردیم فکر کنیم و مسیر پیش رو را هم بخوبی وارسی و ترسیم کنیم. تلاش کنیم که تعداد ساعاتی که برای فکر کردن اختصاص می دهیم را بالا و بالاتر ببریم.

۲. مسیرت مشخص؛ نکن دل دل ای دل، بزن دل به دریا

حالا که خوب سنگ هایمان را با خودمان وا کندیم و همه جوانب را بررسی کردیم دیگر وقت آن رسیده که با تمام توان و منابع و انرژی که داریم در راستای مسیری که مشخص کردیم قدم برداریم. هر چیز دیگری جز چیزی که قرار است انجام دهیم یک مزاحم است و حتما جایگاهش سطل زباله است و بس.

وقتی در مسیر قرار گرفتیم ضمن اینکه مسیر گرا می شویم و از مسیری که در پیش گرفتیم لذت می بریم به هیچ چیز دیگری اجازه بر هم زدن تمرکز و تصمیم مان را نمی دهیم. پاسخ همه آنها یک نه بزرگ است.

تنها وظیفه ما این این که اصل گرا باشیم و با تمام وجود در این مسیر قدم بردارم و اجازه ندهم هیچ عامل بیرونی من را از مسیرم منحرف کند.

نکته مهم: وقتی روی مسیر و تصمیمی که گرفتیم مصمم شدیم و استارت زدیم دیگر از حرکت کردن آهسته در چند جهت متفاوت دست بر می داریم.

۳. نه؛ یک جمله کامل است

دیر یا زود باید به درستی نه گفتن را یاد بگیریم چون روز به روز برای گاز زدن به سیب سرخ زندگی محدودتر می شویم. هرگاه به درخواست یا سیگنالی بله می گوییم باید به این هم توجه داشته باشیم که به کدام بخش از زندگی وجود خودم نه می گویم. نه گفتن ها به خودم و افکاری که من را از مسیر اصلی ام دور می کند و نه گفتن به هر درخواست بیرونی که خارج از مسیر هدفی است که برای خودم مشخص کرده ام. از یک میهمانی ساده بگیرید تا انجام یک پروژه ای که منفعت مالی خوبی هم برایمان خواهد داشت.

وقتی کسی از ما درخواستی دارد می توانیم برای پاسخ دادن به او درخواست فرصت کنیم و نه خودمان را خیلی محترمانه تر به او انتقال بدهیم و برای نه هایی هم که نیاز هست به خودمان بگوییم می توانیم از قانون ۸۰-۲۰ پارتو کمک بگیریم. آیا فکری که در سر دارم یا کاری که می خواهم انجام دهم جزی بیست درصد از کارهای مهم و اثر بخش زندگی من هست؟!

۴. بی برنامگی یک برنامه ریزی مهم برای شکست خوردن است

بسیاری از ضرباتی که در زندگی متحمل شده ام ناشی از بی برنامگی هایی بوده که می توانستم با برنامه ریزی آنها را مدیریت کنم.

دوستان عزیز و همدرسم همه تلاش من این است که روش های اثر بخشی که خیلی ها توانستند به کمک این ابزار نتایج خوبی بدست بیاورند را به شما معرفی کنم اما تلاش بیشترم این است که تجربه ای که خودم از بکار بستن این آگاهی را بدست آورده ام را با شما شریک شوم. به نظرم رویکرد دومی برای شما هم جذاب تر خواهد بود و الی با یک جستجوی ساده در سطح اینترنت می توانیم مطالب مشابه زیادی را پیدا کنیم که حتی به درد نویسنده اش هم نخورده است.

اجرا کردن تک تک مواردی که خدمت شما عرض کردم برای خودم بسیار سخت بود و تناقض ایجاد می کرد. بهر حال سال های سال با یک آگاهی و دانشی پیش آمده بودم که نهایتا حس خوبی راجع بهشان نداشتم.

قبلاها شاید از هر بهانه برای گذران وقت با یک دوست قدیمی یا همکلاس دانشگاهی استقبال می کردم ولی به مرور این مسائل مرتفع شد. من قبل از اینکه با اصل گرایی که در کتاب به آن پرداخته شده آشنا شوم. بصورت ناخودآگاه آن را اجرا می کرد.

دیگر برایم راحت نبود وقت خودم را حتی با نزدیک ترین کسانم برای یک موضوع کم اهمیت سپری کنم. و این را بسیاری از نزدیکانم تایید می کنند، این موضوع در ابتدا هم برای خودم و هم برای آنها خوشایند نبود اما گذشت زمان و تغییراتی که ایجاد شد ما را به مطلوب درونیمان رساند.

هدفم از گفتن این تجربه ها این است که در ابتدای مسیری که شروع کردین هرگز انتظار معجزه یک شبه نداشته باشید. اگر انتظار تغییر پایدار دارید باید صبورانه دل به کار بدهید و اقدام کنید و اقدام کنید و به مرور این اقدام ها را هوشمند سازید تا از کسی که بودید به کسی که دوست داشتید باشید تبدیل شوید.

از اینکه خودمان را به چالش بکشیم نترسیم و یکی از این چالش ها نه گفتن به خیلی چیزهاست با من موافقید؟!

۵. اگر نخوابی؛ می خوابی!

منظورم این است که اگر به اندازه کافی خواب و استراحت نداشته باشیم به مرور زمان باید در جاهای دیگری به جبران این نخوابیدن های غیر اصولی بپردازیم.

در مورد خواب هم مسائل زیادی را تجربه کرده ام از مطالعه ساعت خواب انسانهای پیشرو گرفته تا مقالاتی پیرامون اثراتی که بی خوابی بر روی ما می گذارد.

یک جایی می خواندم که می گفت خواب یک قانون است که انسان برای زندگی خود در نظر گرفته است و در دوران مختلف زندگی بشر ساعات متفاوتی داشته است.

یا حتما همه ما خوانده و یاد گرفته ایم که سحر خیزی معجزه می کند و اگر سحرخیز نباشیم ناموفق خواهیم بود.

خوب بهتر به این فکر کنیم که چطور از بیداریمان استفاده کنیم تا خواب راحتی داشته باشیم. سیستم بدن هر کدام از با دیگری متفاوت است شاید مود کار کردن من ساعت ۵ عصر باشد و یک نفر شروع کارش ساعت ۶ صبح باشد. بسته به باورهایی که راجع به خواب یا هر چیز دیگری داریم همان باور,افکار ما را می سازد و افکار زندگی ما را مدیریت می کنند.

وقتی که خواب کافی رای خودمان داشته باشیم ( حدود ۷ تا ۹ ساعت طبق منابع موثق تا زمان نوشتن این مقاله ) سیتسم بدن ما سر حال تر است. وقتی صبح زود بیدار می شویم حس اینکه خیلی از مردم در خواب هستند و من بخاطر برنامه هایی که دارم بیدار شده ام هم حس خوبی در ما ایجاد می کند که می تواند انگیزه بخش باشد.

اما در نهایت ما یاد گرفته ایم که ربات نباشیم و سیستم و سبکی از زندگی و کسب و کار برای خود ایجاد کنیم که تقریبا همه چیزش سر جای خودش باشد.

حال به نظر شما هنوز با دیر خوابیدن و کم خوابیدن می شود ادعا کرد که کار من کار درستی است؟!

می خواهم در یک جمله بگویم که خواب یک انسان اصل گرا یا اهیمت گرا بسیار آسوده و دلنشین تر است و دلیلش را هم حتما خودتان حدس می زنید.

جمع بندی

نوشتن را بسیار دوست دارم و سعی می کنم هر روز این عادت را در خودم تقویت کنم که بیشتر و بیشتر بنویسم؛ امیدوارم پیامی که باید منتقل شود را به درستی انتقال داده باشم.

توی این مقاله با هم از کتاب اصل گرایی یا اهمیت گرایی نوشته گرگ مک کیون صحبت کردیم. به مرور چند آگاهی ضمنی پرداختیم مثل خواب و خلوت و فکر و برنامه ریزی و همه اینها را با هم مرور کردیم هر کدام از ما برداشت متفاوتی از این نگاشته خواهیم داشت.

تمرین اصل گرایی یا ذات گرایی مثل خیلی از مهارت ها در ابتدا کمی با سختی مواجه است و ما اینجاییم که خودمان را با هیمن سختی ها به چالش بکشیم و مهک بزنیم. مهمتر اینکه ما همواره تا وقتی که زنده ایم در حال انتخاب کردن هستیم مثل همین الان که شما مطالعه این مقاله را انتخاب کردید.

تلاش می کنیم از همین الان یک پیشرو و حرفه ای در یک حوزه باشیم تا یک میان مایه در چند حوزه مختلف.

در پایان خوشحال می شوم نظرات ارزشمند شما را راجع به برداشتی که از این نگاشته داشتید یا بیان تجربه ای که می تواند به خوانندگان این سایت کمک کند با ما شریک شوید .

الان چه چیزی اهمیت دارد؟!

مطالعه این مطالب هم به آگاهی کمک می کنند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فقط برای افراد هدفمند

همین الان دانلود کنید

درسته، این فرم‌ها بصورت رایگان برایتان ارسال می‌شود
همین الان برام ایمیل شود
هیچ اتفاقی، اتفاقی نمی‌افتد
close-link